خرید بک لینک

بلخره ۱۳ صفر هم رسید

صبح رفتم باشگاه و بعد از اینکه کل اجدادم اومدن جلو چشمم اومدم خونه‌. یه دوش ریز گرفتم و پیش به سوی بازار امیر

علاوه بر اینکه گرما روانیم کرد صدای داد دلال ها هم مغزمو سوراخ کرد.

بعد از یه دور گشت و گذار و نگاه کردن طلاها و نظر دادن راجبشون، یک دلارم رو خریدم و برگشتم

انتظار دارم اون یدونه زاد و ولد کنه و تبدیل به ۱۰۰ یا حتی ۱۵۰ دلار بشه تا سال بعد

برچسب: نویسنده: badgirl82 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

مامان واقعا سو استفاده گره

بابا یه مبلغی رو زده به کارت مامان که وقتی مسافرته خرج خونه کنیم. بعد مامان از اون پول نمیداد بریم وسایل بخریم میگفت خودتون پول دارین دیگه

حالا من که پولو گرفتم ولی واقعا سو استفاده میکنه و اعصابم از این بهم ریخت که میخواد اون پول بمونه برا خودش. خب زن تو هر وقت پول خواستی بابا بهت داده

فکر کنم من تنها کسیم که معتقدم بابام خوبه و مامانم بهش ظلم میکنهحتی آرزومه با یکی مثل بابام ازدواج کنممم

برچسب: نویسنده: badgirl82 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

روز عجیببعد تصمیم گرفتم خودمو نبازم و بشینم زبان بخونم. 504 واقعا کلمات غیرقابل فهم داره و با زور و مصیبت و به کمک هوش مصنوعی تونستم یه درس بخونم. واقعا شگفت انگیزهبعد تصمیم گرفتم خودمو نبازم و بشینم زبان بخونم. 504 واقعا کلمات غیرقابل فهم داره و با زور و مصیبت و به کمک هوش مصنوعی تونستم یه درس بخونم. واقعا شگفت انگیزهمیخوام عکسامو منتقل کنم به لپتاپم تا زمانی که هارد بخرم. هم فضای گوشیم باز تر میشه هم بهتره به نظرممیکنم، تموم، بخونم، واقعا، بایدسعی میکنم کم کم به زندگیم نظم بدم. چیزای نصفه نیمه

برچسب: نویسنده: badgirl82 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

سکتهراضی و شاد و خندان بعد تمرین داشتم برمیگشتم خونه. تو کوچه یه آقایی داشت از رو به رو میومد، منو دید یه لحظه وایساد نگام کرد بعد دنبالم اومدراضی و شاد و خندان بعد تمرین داشتم برمیگشتم خونه. تو کوچه یه آقایی داشت از رو به رو میومد، منو دید یه لحظه وایساد نگام کرد بعد دنبالم اومدریده بودم به خودم داشتم برای همه سناریو ها آماده میشدم و نقشه ام این بود که اگه کاری کرد کوله مو بکوبم تو سرشخونه، دنبالم، باشگاه، امروز، خیلیبعد یه مدت که دنبالم بود نزدیک خونه صدام کرد. بعد هزار جور مقدمه چینی و تعریف

برچسب: نویسنده: badgirl82 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

روز بیهودهصبح که خیلی خیلی دیر بیدار شدم و دیدم واسه صبحونه خیلی دیره. یه خرما خوردم و ناهار رو آماده کردمصبح که خیلی خیلی دیر بیدار شدم و دیدم واسه صبحونه خیلی دیره. یه خرما خوردم و ناهار رو آماده کردمبعد ناهار کل عصر رو تو تخت بودم. اسکرول میکردم، فیلم دیدم با دوستم حرف زدیم دو ساعت. واقعا دلگیر بود عصر جمعهخیلی، دیدم، ناهار، حموم، عدسیساعت ۸ خواستم شام پروتئینی داشته باشیم مثلا. گفتم بزار عدسی بزارم. عدسی رو گذاشتم و رفتم حموم یه دوش بگیرم. بعد حموم دیگه کلا یادم رفت چک کنم و عدسا تبدیل به ک

برچسب: نویسنده: badgirl82 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

خوابدو روزه زبان نمیخونم. یکم سخت شده درسا . باید تقسیم بندی کنم و دوباره شروع کنم. حداقل یه درسو تو دو روز بخونمدو روزه زبان نمیخونم. یکم سخت شده درسا . باید تقسیم بندی کنم و دوباره شروع کنم. حداقل یه درسو تو دو روز بخونمهوا گرم شده و واقعا برای من خیلی وضعیت سخت شده. نه میتونم بدون لحاف بخوابم نه میتونم با لحاف بخوابمبخوابم، واقعا، لحاف، میتونم، خوابمگیم اف ترونس رو نمیتونم تموم کنمممم . لامصب نفرین شده. دیگه حوصلمم نمیکشه ولی نمیخوام نصفه نیمه رهاش کنم. تا فصل ۵ اومدم و این خودش یه نوع موفقیت

برچسب: نویسنده: badgirl82 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

صفحه بندی